X
تبلیغات
رایتل
آسمان آبی
  
 جایی برای نوشتن روزنوشت هایم در کمال آرامش!
 
آرشیو
موضوع بندی
 
یکشنبه 1 مهر‌ماه سال 1386
صبح است اول مهر!!!

سلام به همه دوستای گلم

نمیدونم از دیشب چرا یاد این شعر افتادم...اونهاییکه همسن و سال من هستن حتما یادشونه..
صبح است اول مهر
دل می‌تپد ز شادی
از شوق کودکانه شهر است پر هیاهو.....

 هر سال نزدیک اول مهر هی این شعر یادم میاد!!!از دیروز کلاسهای دانشگاه شروع شد.. چون ما غنچه های نشکفته باغ علم و دانشیم به همین جهت توی جشن شکوفه ها بایدمیرفتیم دانشگاه! البته منکه نرفتم...آخه مردم چی میگن خواهر!!...نمیگن دختر سال آخری بدو بدو پاشد روز اول رفته دانشگاه؟!...خلاصه دیشب اومدم یکمی وبلاگ گردی..دیدم خیلی ها نوشتن دیروز کلاسشون تشکیل شده...من صبح بلند شدم رفتم دانشگاه دیدم بچه ها اومدن ولی استادها نیومدن...!!!البته این موضوع باعث یک امر خیر شد....ای وای که چقدر منحرفید..از اون نظرکه نه از این نظر!!! 

امر خیر این بود که توی این مدت اینقدر سرم شلوغ بود که فرصت امور جینگولی کاری و خوشگل کاری نداشتم!!!بعدش جدیدا یه آرایشگاه پیدا کرده بودم...می ترسیدم برم ابروهامو خراب کنه...وقتی امروز صبح برگشتم  خونه دیدم مامانم هم می خواد بره ابرو هاشو جینگولی کنه..البته اون خودش یه جا دیگه میره آرایشگاه...سه ساعت از فواید این آرایشگاه جدید گفتم تا راضی شد با من بیاد و اول اون ابروشو برداره اگه کار خانمه خوب بود منم ابرو مو بردارم...حالا فکر کنیدرفتیم اونجا مامی میفرمایند  من اصلا نمی خوام ابرو بردارم همینجوری اومدم تو تنها نباشی ، برو بشین ابروهاتو بردار!!! گفتم چشم!!...بعدش که تموم شد مامانم سه ساعت منو از تمام زوایا نگاه کردِ میگه : کارش خیلی خوبه ها،چقدر ابروت قشنگ شد...بعدش خیلی ریلکس رفت نشست ابروشو برداشت!!! منم رفتم یکمی موهامو کوتاه کردم..البته از قد موم کوتاه نکردم...

وقتی اومدم بیرون به مامانم میگم خوبه بر عکس شد..شما اومده بودی که اول روی ابروت امتحان کنه بعدش منو فرستادی جلو وقتی دیدی خوب شد رفتی ابروی خودتو بر داشتی...خانم هر هر بهم می خنده... مردم نقشه میکشن منم امروز مثلا نقشه کشیدم!!

توی راه به دلیل اینکه احساس شکوفه بودنم تکمیل بشه با مامانم رفتیم کلی دفتر فانتزی و لوازم تحریر خریدم..یه جامدادی دیدم وای اینقدر خوشگل بود مامانم می خواست برام بخره..بعدش دیدم هی این بچه دبستانی ها با مامانهاشون میان از اون جامدادیه میخرن...هر کاری کردم روم نشد بخرم...ولی خیلی عکسهای خوشگلی داشت..کلی هم رنگهاش شاد بود!!!!

 خب این بود انشای من در مورد روز اول مهر...

تا بعد...

 


برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
 
تعداد بازدیدکنندگان : 101361


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها